تبليغاتX
عاشق تنها

عاشق تنها

تبریک روز مادر

 

 کارت پستال مخصوص تبریک روز مادر / www.irannaz.com

مادر! درستایش دنیای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود وگلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت.

شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می یابم وانگیزه خلقت را از قلب پرمهرت می خوانم.

مادر، بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند و دیدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد.

ایمانم از دعای توست وخدایم را از زبان تو شناخته ام ، عبادت را تو به من آموخته ای ، مادر! ای الهه مهر.

تو گلی خوشبو از بهشت خدایی که گلخانه دلم از عطرتو سرشار است ، از تبار فاطمه ای وگویی وجود تو را با مهر فاطمه سرشته اند پس همیشه دعایم کن چراکه دعایت سرمایه فردای من است.

... مادرم ! به پاس آنچه به من داده ای ، به ستایش محبتهای بی اندازه ات ، و به وسعت همه خوبیهایت دوستت دارم


+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391 ساعت 13:17 توسط مجید

تقدیم به.....

وقتی میشی نیاز من که نباشی پیش من

اشکهای چشمامو ببین که میریزه به پای تو

بازم که بیقرارمو دلواپسی نگاه تو

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

اگر شدم عاشق تو نزار بیتاب بمونم

لا لایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز اذت میخوام همیشه عاشق بمونی

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

دوستت دارم

    حتي اگر قرار باشد

                 شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت

       تمام پس كوچه ها را

                  زير باران، قدم بزنم.


+ نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391 ساعت 23:16 توسط مجید

جلسه محاکمه عشق

 و عقل قاضی ، و عشق محکوم ....

 

 به دلیل تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق ، آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی وشما پاها که همیشه در آرزوی رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفید ؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟ قلب نالید و گفت: من بی وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند و

 

فقط با عشق میتوانم یک قلبی واقعی باشم


+ نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 ساعت 16:54 توسط مجید

راز گل شقایق

نایت اسکین

  راز گل شقایق


شقایق گفت با خنده نه تب دارم، نه بیمارم

اگر سرخم چنان آتش، حدیث دیگری دارم  گلی بودم به صحرایی، نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز، نشان عشق و شیدایی 
*****

 یکی از روزهایی، که زمین تب دار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت، تمام غنچه‌ها تشنه و من بی‌تاب و خشکیده، تنم در آتشی می‌سوخت ز ره آمد یکی خسته، به پایش خار بنشسته

 *****

  و عشق از چهره‌اش پیدای پیدا بود

ز آنچه زیر لب می‌گفت، شنیدم، سخت شیدا بود

نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش

افتاده بود، اما طبیبان گفته بودندش

*****

  اگر یک شاخه گل آرد، ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه‌اش را، بسوزانند شود مرهم برای دلبرش، آندم شفا یابد

چنانچه با خودش می‌گفت، بسی کوه و بیابان را

 بسی صحرای سوزان را، به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده، که افتاد چشم او ناگه به روی من

بدون لحظه‌ای تردید، شتابان شد به سوی من 

*****

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به ره افتاد و او می‌رفت، و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها شکر می‌کرد، پس از چندی

*****

هوا چون کوره آتش، زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه‌ام می‌سوخت به لب‌هایی که تاول داشت گفت: چه باید کرد؟

*****

 در این صحرا که آبی نیست به جانم، هیچ تابی نیست اگر گل ریشه‌اش سوزد که وای بر من برای دلبرم‌، هرگز دوایی نیست

*****
واز این گل که جایی نیست، خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را، چنان می‌رفت و من در دست او بودم، و حالا من تمام هست او بودم

*****

دلم می سوخت، اما راه پایان کو؟ نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو؟

*****

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می‌سوخت که ناگه روی زانوهای خود خم شد، دگر از صبر او کم شد دلش لبریز ماتم شد، کمی اندیشه کرد، آنگه

*****

 مرا در گوشه‌ای از آن بیابان کاشت نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت، زهم بشکافت

*****

اما! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود، با غم رو به رو می کرد

*****

 نمی دانم چه می گویم؟ به جای آب، خونش را به من می داد و بر لب‌های او فریاد بمان ای گل، که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی ، بمان ای گل

*****

 و من ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

 گل همیشه عاشق شد


 

نایت اسکین

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1391 ساعت 23:53 توسط مجید

دوستت دارم تقدیم به ...آیا؟؟؟

  


جز تــــو کی می تونه عزیز من باشه


کی می تونه تــــــو قلب من جا شه


مگه می شه مثل تــــــو ییدا شه


 همه چیزم ، ای عزیزم


جز من کی واسه دیدن تـــــــو حریصه


 اسمتو روقلبش می نویسه


گونه هاش از ندیدنت خیسه


 همه چیزم ، ای عزیزم


تو نباشی بی قرارم ، بد میبینم ، بد میارم


  بی تـــــــــو من ،


حس ندارم ، سر بزیرم ، گوشه گیرم ، کاش بمیـــــــــــــــــــرم


  بی تـــــــــــو من ،


 همه چیزم ، آی عزیزم


واسه ما دو تا   کی بهتر از ما


 از همین امروز   تا آخر دنیا


 همه چیزم، ای عزیزم


+ نوشته شده در جمعه 25 فروردین1391 ساعت 14:22 توسط مجید

فروغ فرخزاد

 

نامه عاشقانه فروغ فرخزاد به همسرش
 
 

آه ای مرد که لبهای مرا

از شرار بوسه ها سوزانده ای

هیچ در عمق دو چشم خامشم

راز این دیوانگی را خوانده ای؟

هیچ میدانی که من در قلب خویش

نقشی از عشق تو پنهان داشتم؟

هیچ میدانی کز این عشق نهان

آتشی سوزنده بر جان داشتم؟

گفته اند آن زن زنی دیوانه است

کز لبانش بوسه آسان می دهد

آری اما بوسه از لبهای تو

بر لبان مرده ام جان میدهد

هرگزم در سر نباشد فکر نام

این منم کاینسان تو را جویم به کام

خلوتی میخواهم و آغوش تو

خلوتی میخواهم ولبهای جام

فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر

ساغری از باده هستی دهم

بستری میخواهم از گلهای سرخ

تا در آن یک شب تو را مستی دهم

آه ای مردی که لبهای مرا

از شرار بوسه ها سوزانده ای

این کتابی بی سرانجامست و تو

صفحه کوتاهی از آن خوانده ای

(فروغ فرخزاد)


+ نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1391 ساعت 7:15 توسط مجید

تقدیم به دخملم

 

باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد

یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد


خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را

وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد


هر دو مخدرند که بیچاره می کنند

باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد


هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد

فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد


عارف اگر برای تقرب به ذات حق

زاهد اگر برای ملامت نگاه کرد


تو بی گمان مقدسی و کور می شود

هر کس تو را به قصد خیانت نگاه کرد


                       


+ نوشته شده در شنبه 19 فروردین1391 ساعت 7:22 توسط مجید

برای تو می نویسم...

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...


برای تويی كه احسا
سم از آن وجود نازنين توست ...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

 تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای...

برای تويی كه قلبت پـا ك است ...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


+ نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین1391 ساعت 7:20 توسط مجید

قصه من

 

 
قصه از عشق من است

تو اکنون قصه پرداز منی افسانه ام بشنو

تو اکنون مرحم راز منی افسانه ام بشنو

تو می دانی زمانی کولی دیوانه ای بودم

خوش و سرمست بودم

و فارغ از همه جور جهان بودم

به هر جا خوب رویی بود و دامی داشت

من از دام عشق خوب رویان در هزر بودم

و دایم در سفر بودم

که روزی مرغکی بی جفت بر بام دلم در زد

و با دست محبت بر دلم در زد

نگاهی کرد و آغوش مرا غرق محبت کرد

و من در خواب چشمانش فرو رفتم

در آنجا صد هزار افسانه می دیدم

و هر افسانه را صدها هزار بار می خواندم

قلب من گواهی داد که او تنهاست

که او هم چون تو تنهاست

از این رو قلب پاکم را که تنها هستیم بود

برایش هدیه آوردم و آن را با سرود گریه آور

ولی افسوس که تو تنهای تنها نبودی

فکر می کردم تو بودی قصه پرداز دل تنگم

و چون من کولی صحرا نبودی فکر می کردم

از این رو شادمان گشتم برایت شادمانی آرزو کردم

و از سر کوی تو برگشتشم

تو گفتی برو به ماهروی دیگری رو کن
 
برو به شاهروی دیگری خو کن

ولی افسوس که ای زیبا ندانستی که من با هوریان آسمان هم خو نمی گیرم

دلم تنها غریبان بی کسان آوارگان

را دوست می دارد

و هر شب تا سحر در پای آنان اشک میریزد

تو هم گه روزگاری بی کس و بی آشنا گشتی

شکسته خاطره و افسرده و دل مبتلا گشتم

به سوی دشت ما برگرد 
 
                                      برایت باز می خوانم سرود آشنایی را 
 
                                    و از دل می برم افسانه ی تلخ جدایی را 
 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391 ساعت 21:41 توسط مجید

تبریک عید نوروز به همه دوستانم

چند روز دیگه بهار میاد و همه چیز رو تازه می کنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به
همه اون تاز گیها می ارزه، «دوستیمون»!

دوستای عزیزم امیدوارم که

سال خوب و خوشی در کنار خانواده محترمتان داشته باشید و آرزو مند

سالی پر برکت و سلامتی برای شما و خانواده محترمتان دارم می خواستم

به اطلاع کلیه دوستان برسانم که من یه مدتی نیستم احتمالا به مسافرت

خواهم رفت اگه یه موقع پیامی دادید من نتونستم جواب بدم از همین جا عذر

می خوام وقتی از مسافرت برگشتم حتما جوابتونو خواهم دادقربان محبت های

همه دوستام عزیزم کوچیک شما مجید



+ نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1390 ساعت 9:53 توسط مجید